|
گروگ تحریر
|
||
|
بیابان زمین |
بازگشــــــــــــــــــــــت
زآن نامه ای که دادی وزان شکوه های تلخ
تانیمه شب به یادتوچشمم نخفته است
ای مایه امید من.ای تکیه گاه دور
هرگزمرنج ازآنچه به شعرم نهـفـته است
شاید نبودقدرت آنم که درسکوت
احساس قلب کوچک خودرانهان کنم
بگذارتاترانه من رازگوشود
بگذارآنجه را که نهفتم عیان کنم
تابرگذشته مینگرم عشق خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم بیاد
مینالم ازدلی که به خون غرقه گشته است
این شعرغیر رنجش یارم به من چه داد
این دردراچگونه توانم نهان کنم
آندم که فلبم ازتوبه سختی رمیده است
این شعرهاکه روح تورارنج داده است
فریادهای یکدل مهنت کشیده است
گفتم قفس ولی چه بگویم که پیش ازین
آگاهی ازدوروئی مردم مرانبود
درداکه این جهان فریبای نقش باز
باجلوه وجلای خودآخرمراربود
اکنون منم که خسته زدام فریب ومکر
باردگربه کنج قفس رونموده ام
بگشای درکه درهمه دوران عمر خویش
جز پشت میلهای قفس خوش نبوده ام
پای مرادوباره بزنجیرهاببند
تافتنه فریب زجایم نیفگند
بندی دگردوباره به پایم نیفگند
دوستی بزرگوار وگرامی طی نظری تا ریخ بیابان خصوصا سیریک وگروگ را از بنده خواسته بودند
بنده اول نظرم همین بود وبه همین کار هم وارد گود شده بودم دارم فکرهایم میکنم دروبلاک مکران دات کام
که فکرمیکنم دسترسی دیگر به آن امکان نداردوآن بزرگوار تعطیل کرده ورفته پی کاری نان وآب دار
میرهای حکومت گر بیا بان که اهل تاریخ همه ایمان شان بر این است که نصب شان به کاووس وکی میرسد وکیانی هستنددروبلاک مکران نوشتندعرب بن قحطانی وجدشان محمد اولیا که به نوشته همین وب بیست مرتبه به حج رفته اندوبه خانه خدا مشرف شده انداین اش دوست عزیز خوب است ولی فرزندان همین عرب اصیل لشکری وچهارشنبه ومیر اورنک ومیرحیدروغیره وهمه نام ها بلوچی ایرانی بیابانی بنده چه میتوانم بنویسم برکت خان عبدالنبی شجره نامه اش تا انوشیروان عادل هست وشهرت انوشیروانی اگر فردابنده میر گیر وخان گیر شدم که جواب گوخواهد بود اینها درتاریخ همه مردانی بزرگ بودندحکومت کردندوازقوم خود
دفاع کردند وهرکسی پنج روزی بربیابان حکومت کرد ورفت بنده که این سطور مینگارم مزاربان همین هابودم چون مارا مرید میگویندومرید زیارت شاه اورنگ وجیره خوارخان همین میرها که هنوز قباله زمین های همین میر چهارشنبه کاووسی ذراختیارماهست ونخل چهارشنبه چی معروف بعدازدویست سال وشاید
بیشترهنوزدراختیارماست اگر این تاریخ کاووسی میرها به کیکاووس پادشاه ایران نرسدتمام تاریخی که از بیابان من دارم بایدبا یک لیوان آب بخورم شان که دانش بنده فـلوسی ویابه قول اهل ادب انهارا به پشیزی کسی نخواهدخریدومی مانندبیخ ریش مخلص حال خود دانی وانصافت لطفا راهنمائی فرمائید// میرمحمد میرحیدرمیراورنگ میرحاجی میراورنگ میردویس میر اویس الکاووسی الملقب باولیاءوامه مریم دلدار بتیهان سیدلله پنج فرزندداردبه نام چاکر ومرادومیربلوچ وسلیمان وعلی وعبدالله وشیرمحمدنامی ازدختران نمی اریم تادوستان راه نمائی فرمایند ///
ودرپایان // حال دل باتو گفتنم هوس است/// خبردل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش /// ازرقیبان نهفتنم هوس است
اطلاعت ازوبلاک مکران دات کام گرفته شده است
شایداحساس تنهائی باعث میشودکه بنده سری ازداخل اینجا که به تعبیر خودم نامی به آن نیافته ام
دربیاورم که تنهائیم را بادوستان وهم نوعان دیگرقسمت کنم آخر همین هم سهم کمی نمیتواندباشد
ولی هنوز نیافته ایم همد ردی//نوشته ای ازخودم ندارم با اجازه شاعری که به خدانمیدانم کیست شعری
برای دل خودم مینویسم اگر شماهم دوست داشتیدبخوانید
ازباغ می برندچراغانیت کنند///تاکاج جشن زمستانیت کنند
پوشانده اندصبح توراابرهای تار///تنها به این بهانه که بارانی ا ت کنند
یوسف به این رهاشدن ازچاه د ل مبند///این بارمیبرندکه زندانیت کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی ///شاید به خاک مرده ئی ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست///ازنقطه ئی بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست///گاهی بهانه ئی ایست که قربانیت کنند
خدانگه دار
بنـــام خـــدای زیبائیــــها
تیرماه امسال سفری کوتاه به اصفهان وطبق عادت دیرینه ازشیراز سردرآوردیم خانوادگی بود
وکم بود بنزین سفرراکوتاه ترکردمثل همیشه به حافظیه سری زدیم فاتحه ای برآرام گاه حافظ خواندیم
وبه بقیه قبرها نیز سری زدیم ارام گاه دکترمهدی حمیدی شیرازی رادیدم یاداین غزل زیبای مرحوم افتادم غزل دراستان ادب پرور فارس نووکهنه ندارد________________
ازغمی میسوزدوناچارسوزدازغمی// هرکه رارنج درازی باشد وعمرکمـــــــــــــــــــی
دل که ازبیم فناچون بحرپروائی نداشت // دم به دم برخیوش می لرزدکنون چون شبنمی
گاه گویم زندگانی چیست عین سوختن // تانمیردشمع ازسوزش نیــــــــــــــاسایدهــمی
چشم بینانیست مردم راواین بهترکه نیست // ورنه هرگهواره ای گوری است وهرعیشی غمی
ای عزیزای محرم جان باکه گویم رازدل // بازنتوان گفت هررازی به هرنامحرمـــــــــــــــــی
درد بی درمان من ایکاش تنهامرگ بود // ای بسادرداکه پیشش مرگ باشدمرهــــــــــــــــــــــمی
گرزچشم من به هستی بنگری بینی مدام // خواب شوم ناگواری عیش تلخ درهمــــــــــــــــــــــــی
وربجوئی اززبان کلک من معنای عمر// دردجان سوزفریبائی بلای مبهمـــــــــــــــــــــــــــــی
وآن بهشت دوزخ یزدان که ازآن وعــده هاست // باتوبنشستن زمانی بیتوننشستن دمی
وشاید غزل مرگ قوی مرحوم برای بیشترعلاقه مندان جالب ترودل نشین ترباشد
شنیدم که چون قوی زیبا به میرد-ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وآخرکلام ازقول خواجه/دل سراپرده محبت اوست // دیده آئینه دارطلعت اوست
من که سردرنیاورم بدوکون// گردنم زیربارمنت اوست
تووطوبی وماوقامت یار//فکر هرکس بقدرهمت اوست
گرمن آلوده دامنم چه عجب // همه عالم گواه عصمت اوست
به همت دانشجویان بخش بیابان چهارشنبه 17 مردادهمین فرداهمایشی دانسجوئی باحضورمسئولین استان وشهرستان وبخش درشهربندر
سیریک برگذارخواهدشدبنده پیشاپیش توفیق وموفقیت این همایش را ازخداوندمسئلت دارم////
موفق باشید
بنام عشــــق
اصمعی شاعر عرب گویددربیابان به سنگی برخوردم گه این بیت بران نوشته بود
ایامعشرالعشاق بالله خبرو**** اذاحل عشق بالفتی کیف یصنع
درزیرآن نوشتم
یداری هواه ثم یکتم سره **** ویخشع فی کل الامورویخضع
فردادیدم نوشته
وکیف یداری ءوا لهوای قاتل الفتی **** وفی کل یوم قلبه یتقطع
پس فرداش نوشتم
اذ ا لم یجدصبرا لکتمان سره **** فلیس له شئی سوی الموت ینفع
وبعدش دیدم نوشته
سمعنا اطعنا ثم متنا فبلغو**** سلامی الا من للوصل یمنع
هنیا للارباب النعیم نعیمهم**** وللعا شق المسکین ما یتجرع
این شعرتوسط خاننده کویتی غرید الشاطی بانام ایا معشرالعشاق خوانده شده است
ودکترباستانی پاریزی نیز به فارسی برگردان کرده که فارسی آن رابعدا به سمع ونظرسروران بزرگوارخواهم رساند
ودرپایا ن کلام
همتم بدرقه راه کن ای طائرقدس**** که درازاست ره مقصدومن نوســــفرم ///
تاتوعریان نشوی راه به مطلب نبری///// بیضه چون جامه فروریخت پری پیداکرد
بنام دوست که هرچه هست اوست
این نشست برگذار نشدوقرار براین شد که یک نشست دانشجوئی دربخش انجام شود که مشکلات درحضور
مسئولین بررسی شودواین نیکوخیالی ایست این چندسطرراپیش نوشته بودم قراربودمنتشرنشود بعد گفتیم ای بابا حالامنتشربشودچه میشود این نیز مثل بقیه بادهوابشودیک یاد آوری است برای بچه های ولایت
باسلام وتقدیم سپاس بی کران به نشست دانشجوئی گروگ
قبل ازسخنم برای شمافرزندان برومند گروگ آرزوی سلامت جسم وروان وپیشرفت علم و تحصیلات عالیه ازخداوندبزرگ مسئلت دارم
بنده هنوزیقین ندارم که این نشست برگذارمیشود یاخیرانشاالله که برگذارخواهدشدنشست گذشته شما دست آوردی بزرگ برای خودتان ومردم وروستایتان همراه داشت د ست آوردی که هیچ گروگی آن رافراموش نخواهدکرددرآن نشست فراموش نکنید که روستا یمان متولی داشت به نام شورای اسلامی که اینک همه جای خالی آن رادارنداحساس میکنند بنده که اینحرفها را برای شمامینویسم نه شریک دزدم ونه رفیق قا فله بنده وقتی این همه تعصب وغیرت را میبینم به وجد می آیم ودوکلمه مینویسم شاید نظر عالیه دانشجویان عزیز به آن به افتدوحیات بنده رادرکنارخودشان دریابند بنده غافل گیرشده ام وگرنه زودتر دست بکارمیشدم وموش خودرا دردیگ شما می انداختم حالافکرمیکنم کمی دیر شده
است ولی حرفم را درهمین نوشته میزنم شاید دیگرفرصت نشد // شما اول میدانم که مشکلات عدیده سرراه خودتان راصحبت خواهیدکردوبعد مشکلات روستا
مشکلات روستا نه بودن شورا ومتولی اجرائی این یک // دوم تنهائی دهیار وناتوا نی درتصمیم گیری عمرانی برای یک پروژه کوچک درروستا اجراکردن چون دهیاربه تنهائی نمیتواندتصمیم گیری کند
همه روستا به تپش خواهد آمدودرهمچنین جائی واقعا تصمیم گیری دشواراست برقرارکردن ارتباط بامسئولین دربخش وشهرواستان برای بودجه و سهم روستا وپیاده کردن آن درروستا واولویت دادن به آن سروران بزرگوار شما امروز چشم وگوش مردم خودتان هستیددرهم چنین موقعی باید شما روستایتان رادهیارتان رادرامرخیابان کشی واسفالت کوچه ها ودریک کلام همیشه درفکرآبادانی گروگ باشید وبه ایشان نظربدهیدتابانظرهمه بتواندکارها
را ازپیش ببرد وبه آبادانی روستا سرعت بخشد ممکن است خودمان باهم اختلاف نظرو سلیقه فکری داشته
باشیم امادریک امرنداریم واین افتخاروسربلندی ایران واسلام وامنیت کشورعزیزمان همراه آبادانی روستایمان گروگ است ودرکل شناخت اولویت ها وهم فکری بادهیاری رافراموش نکنیم
گله ای داشتم ازانهائیکه سندمنازل شان راآورده بودندبه دهیاری مراجعه نکردندوسندشان را نه گرفتندبه اهمیت کارمهم شورای اسلامی درموردسندهابامردم بیشترصحبت کنید کاربسیار مهمی ایست که درروستای گروگ دربیابان انجام شده است موفق باشیدودرپایان/ دوستان عیب نظربازی حافظ نکنید//که من اورازمحبان شمامی بینم
توفیق شما عزیزان را ا زخداوند خواستارم
باسلام وسپاس خدمت وبلاک نویسان هم دهی
تابستان کارخد ش کردهمه دوستان گرمازده شدند جندروزی تلفن هاخراب بودند
وکسی موفق نمی شدبرای ضروری نرین کار تماس بگیرد چه رسد به اینترنت
استادما وقت خواهران طالب علم راقدری پرکردندوخواطرشان رامشوش برای
فراگرفتن علم کامپیوتر فکری به حال ما پیره دوستان رانکرد مجلس سنی روستا دوشیفته کارش ادامه دارد
وماطالبان تاریخ روستا باید هرروز مستمع باشیم که هستیم
ودرآخر کلام میدانم که هرسکوتی علامت رضانیست روزی این سکوت خواهدشکست
ودرپایان
یاربارافتاده رادرکاروان بگذاشتند /// بی وفایاران وبربستندبارخیوشتن
|
|