|
گروگ تحریر
|
||
|
بیابان زمین |
این هم ارام گاه بانوئی بزرگوار که پیش از دوقرن ونیم حاکم بیابان بوده است
بانام ویادخدا
ودرودبرمصطفی (ص)
ازروستایمان درگروگ مینویسم اگر چه علمی ندارم ولی ران ملخی تقدیم خدمت شماونه حضرت سلیمان (ع) تقدیم به مردم بیابان وایران وانها ئیکه مثل بنده بیکارندویا علاقه به این شغل دارندودروبلاک ها سری میزنند وبهرئی میبرند واستفادها ودست اوردشان را به دیگران تقدیم میدارندامروزه از کلاس راهنمائی به بعد همه نیاز به یکسری اطلاعات دررایانه دارند ازعلم پزشکی گرفته تاشیمی وریاضی وتاریخ وجغرافیاوتمام رشتهای درسی البته که بنده کمکی نمیتوانم با اگاهی خودم بنمایم ولی از زحمات دیگران و استادان فن بهره ای میبریم ومیدهیم دست دانش اموزان وطالب علم که ازان علم بیاموزند وبکار ببرند :واما: تاریخ وروستا :درروستاهای دور افتاده بسیار ی از منابع هست که اهل علم ودانش پای شان به انجا نرسیده است ودست نخورده مانده وباستان شناسان بیشتر به قبرستان ها وخرابها میپردازندتا تاریخ رابه عقب برگردانندویابجلوببرندروستای گروگ باتاریخی کهن که از همین قبرستان که ما مرده هایمان دفن میکنیم ازگورهای میر عوض ومیدوزک به قول اهالی بیش از شش قرن میگذردوقبرستان های قبلی قدمتی بیشتر ازین هادارند واین دیگر علم باستان شناسها وکار کاربن چهارده وازمایشا ت میطلبدکه با اگر ومگر بنده راست نمیشود بنده سنگ نبشته قبر حسین میر حاجی وحاکمی بیابان درپست دارم واینک این بهانه به دست امده شعر نبشته قبر بانوئی بزرگوار که شاید از دوقرن پیش حاکم بیابان بوده وبنا به سنگ نوشته قبرش درعدل و داد بی بد یل بوده وبقول شاعری که برای سنگ قبرش شعرگفته : میگوید :
زن به مانندم نبودی درجهان:
اری بهانه ایست که بنده اینهمه هیچ را اری نوشته خودم میگویم هیچ ولی میخواهم مزار این بانورا درپست وبلاکم به گنجانم وبه خواهران بزرگوار بیابانی ام بگویم که اری ما دربیابان مان ان وقتا که علم اکادمیک نداشتیم از جنس اناث حاکم داشته ایم وامروز که گروگ این همه تحصیل کرده زن وجنس لطیف دارد چگونه است که برای احقاق حقوق خود وهم نوعان شان یکبار اری فقط یکبارنیامدند وموش خودرا درتنور سیاست روستا نه انداختند وحاجی انا شریکی نگفتند که بنده چهار سال پیش به چندنفر از خواهران پیش نهاد دادم که بیائیدودر انتخابات شورا شرکت کنید شایدشما بتوانید خدمات وراه کار بهتری به روستایمان
برسانیدکه میگویند مدیریت خانم ها ازاقایان بهتراست اری این بهانه ای بود برای اینکه حرف دلم را بزنم ودرصد قبولی دختران عزیزمان در مدارس خودگویای این واقعیت است انشاالله دراینده نزدیک شاهد فعالیت های اجتماعی خواهران باشیم واما شعر سنگ نبشته قبر حاکم بیابان وبهانه بنده برای نوشتن ایموضوع:بانومرحومه سکینه گل محمد ارامگاه ایشان درکنار ارامگاه میرحسین میر حاجی وهردوتا قبر وسنگ نبشته مانند هم وزیاد هم باهم فرق چندانی ندارنددراثر افتاب وفرسایش جوی کم کم دیگر غیر قابل خواندن هستند وسنگ ها دارند ازبن میروند ونیاز به مرمت وباز سازی دارند ولی حیف که میری دست از استین درنمی اورد واین قبرهای تاریخی را مرمت وباز سازی نمیکندوماهم از ترس یارای اینکه قبر پدران مان رامرمت کنیم نداریم چه رسدبدیگران فقط شاهد ازبین رفتن اثار باستانی خود هستیم
واماشعر:
حب دنیا دوستان عین خطااست این حدیث از قول ختم الانبیااست
من زنی بودم به عالم کار دان زن به مانندم نبودی درجهان
نام من بودی سکینه ازوقار از بزرگان کثیر الاقتدار
بودبابم میرصاحب احترام انکه اورا گل محمد بودنام
شاه رس بودم من فرخنده پی درنژادواصل از کاووس وکی
درکرم بخشی زلطف ذوالمنن اندر ایامم نبودی همچه مـــــــن
باوجود حاکمی از عاقلی هر گز از دستم نشد شاکی دلی
چون که دیدم هست فانی این جهان رونمودم درسرای حاودان
ای که برمن بگذری دامن کشان از سر اخلاص الحمدی بخوان
واین بحث وداستان ادامه دارد واگر عمری بمانیم از مجهولاتمان از بیابان واز روستایمان گروگ برای شما خواهیم گفت وشما بابزرگواری اگر چشم تان به این وب لاک افتاد برای ارضای خودخواهی ماهم بوده نظری درشان وشخصیت بزرگ خودتان بنویسید اگر چه در روش نوشتاری نه داستان هستند ونه قصه ونه ارزش ارباب فضل دارندولی هرچه باشد از روستایم به شمامیگویم روستائی باچهار هزار نفر جمعیت بزرگترین روستا درشهرستان میناب : میناب باقدمت تاریخی که بنده جرئت ندارم بنویسم وتاهنوز جایگاهش را در کشور عزیزمان پیدانکرده است اخر یک زمانی بسیار دور حاکم میناب با اسکندر مقدونی تکلم کرده است
ودرهمین میناب ملیار دری زندگی میکرده است که نصف خرج ارتش ان وقت میپرداخته وشاه ان زمان رااز ثروت ان میتر ساندند وپنجاه سال پیش شاید کمی کمتر ارباب گلاب هندی
شبی سی الا چهل شتر پشت اسیابش برای اردخریدن درانتظار بودند این ارباب گلاب دیده بودم مردی سفیدگوشت وچاق بود ویکی از اخرین هندی های بازمانده تجار هندی بود ثروت مند وزنی از شهید مردان به عقد دراورده بودولی بدرستی متوجه رفتن ایشان نشدم اگر تاریخ باز ویاتاریخ دانی دانست برایم بنویسد هرچند که نه بکار عاقبت من میایدونه به درد اخرتم
واین داستان ادامه دارد
این قبرتاریخی وقدیمی متعلق به میر حسین میرحاجی ونزدیک به دوقرن
قدمت داردشعر زیبائی براین سنگ نقش بسته که کمتر جاای ازبیابان
همچنین اثاری پیدانمیشود
این هم برای حسن ختام قطعه شعری که بر مزار حسین میر حاجی در کنار حریره زینت بخش این سنگ مزار است امید است که مقبول افتد:
دوسـتـان دنیـا نـدارد اعـتـبـار یک سر موی به کس این کج مدار
نام من باشد حسین از احترام مـیـر حـاجــی بـاشــدم بــاب کــرام
حـاکــم مــک بیـابـان بـوده ام صـاحـب انـعـام و احـسـان بوده ام
من بـدم مـرد عدالـت گستـری صاحب انصـاف و رعیـت پـروری
در کمان داری بدم مردی دلیر مـی زدم بـر دیـده هـای خصـم تیر
چون که دیدم بی وفا هست این جهان گشتـم ایـنـک جانـب عـقـبـی روان
بر مـزارم هر کـس آید از صفا حمـد و اخـلاصـی بخـوانـد از وفـا
انشاالله فرصتی دیگر سنگ قبر بانوئی بزرگ که حکومت بیابان بوده است باشعر قبرش نیز خواهم نوشت
بانام ویاد خدا
سلام
امیدوارم عذر این پیرمرد گروگی معتاد به کامپیوتر
واینتر نت بی سواد وغلط نویس را به پزیریدبنده باقلبی مالامال ازغم وناراحتی بسیاربه مدت یکماه هیچ پستی را ندارم ودیگر
با کارهای ابلهانه ئی که درگروگ سر وبلاکهای دوستان وسر بعضی کامپیوتر ها امده است ومی اید چنان رنج کشیده ام که
ازعلم ودانش وطلب علم هم متنفر ومنزجر شده ام این بی احترامی به همشهریان وجوانان ودوستان نمیتوانم قبول کنم بنده از پیش دردرونم غوغائی بود که از صدای ان تمام روحم میخواست بابدنم خداحافظی کنه چندتا وبلاک را بچگانه بدلیل خود خواهی واشنائی باحذف کردن وبلاک ها انهم کسی این کار میکند که بنده از نوشتن نام ان شرم دارم این بیماری نیاز به روان پزشک دارد زیاد به این مسئله نمی پردازم ویکماه تمام سکوت وسکوت
بنده قبلا محافظه کارانه برای اینکه رنجشی پیش نیایدساکت نشستم وهیچ نه نوشتم گروگ از نگاهی دیگروبلاک نوپا تازه داشت شکل میگرفت اقا تاریخ نمیدونه چیه پس درتاریخ که نان حلوا به هم دیگر تعارف نمیکنند مینویسند فلان بافلان درگیر وکشته شد این همه نکبت گذشته را که به دوش میکشیم همین است که تاب انتقاد نداشته ئیم: کامپیوتر بنده خدارا بدلیل اینکه ایشان ویروس بلدند درست کنند گران قیمت ترین وبه ساکت ترین فردگروگ بالاترین ضرروارد کردند که کامپیوتر ایشان دوالاسه ماه است درست نشده است بنده از همچنین علم اموختن متنفرم واما وبلاک اقای دکتر محمود سلیمانی دیروز هم قربانی خودخاهی بچه گانه شد وبلاک زیبای باز تاب گروگ هم به سر نوشت دیگران مبتلا وحذف شد بنده دیگر ان شعر قرضی که دیر باز سر لوحه بازتاب بودنمیتونم که به خوانم بهمان خدا قسم اگر بنده مخترع کامپیوتر بودم به خودم اجازه نمیدادم این وبلاک بی غرض ومرض را قربانی خود خواهی خودم بکنم ویا به خواهش دوستی نادان این کار انجام دهم پس به این میگویند جهل مطلق
باکمال شرمندگی وعذر از شما دوسه دوست عزیزی که باهم دیگر مکاتبه ومراسله داشتیم سکوت میکنیم که جوابی ندارم
امدم تادردل توجاکنم امانشد دربرت هنگامه ها برپاکنم اما نشد
امدم تابا سکوت وخموشی های خود راز دردل مانده را افشاکنم امانشد
امدم گریان بگویم قصه ناگفته را صحبت از این عشق بی پرواکنم امانشد
امدم تا عاشقانه سر نهم بر شانه ات از غم دوری شکایت هاکنم اما نشد
امدم تاباغزل های خیال انگیز خود واژه عشق ترامعناکنم اما نشد
امدم تاپرتونوری شوم بر خانه ات درکنارت عقده دل واکنم اما نشد
امدم تاانتهای کوچه باغ چشم تو این تن سرگشته را پیداکنم امانشد
امدم باحال زاروگریه بی اختیار سینه رااز اشگ خود دریاکنم امانشد
امدم تاگویم از دستت چه امد بر سرم هرچه خواستم بادل شیدا کنم امانشد
امدم از سرنوشت تلخ ودردالود خود شکوه از بیرحمی دنیاکنم اما نشد
امدم بامهربانی تا که افسونت کنم هم زبانی بادل رسواکنم اما نشد
وبه قول شاعر امانــــــــــــــــــــــــــــــشد
بنام خدا
توضیح خدمت دوستی بزرگوارونصب شناس
بنده زیاددرعلم انصاب گروگ کار نکرده ام وبیشتر نوشته هام
دیمی هستند وزیادهم نمیشود به گفتهای بنده استناد کرد وانهائیکه به علم انصاب گروگ وارد بودندبیشتر شان دیگر درحیات نیستند که از انها به پرسیم امانظرخودم
فرزندان شاه الدین
محب الدین: جد:حیدری ها
کلاتی: جد:مریدی ها
نصرالله: جد:ملامحمدی ها
گنج الدین: ربما :جدکریانیها ولی گم شده اند
فرزندان محب الدین
عبدالله :جد:حیدری ها
عرب ویابقول گروگی ها عارب جدمحمدعبدالله سلیمان وبندارانیها کمی: وجدمادری محمدعبدالله حیدر وابراهیمی هادرگروگ
گدا: محب الدین زمینهایش دراختیار ملامحمدی ها است ولی انتصاب کسی را خودم
نتونستم پیداکنم ولی میدانم زمین گدا درقسمت رغری واقع ودراختیار اولاد ملامحمداست
واما شریفه محب الدین مادر بیشتر میرها درگروگ است وزمینهای :کش شاهورنگ
ودوربر (هاوگرارها) وبیشتر این زمینهای منتصب به میر سهم همین( شریفه بانو)بوده که مادر اکثرمیرها درگروگ است تاکریان وشاید: زمبرهم زیرا میر که زمین باخودش نیاورده است واین زمین ها همه به وسیله فرزندان ونوه های همین بزرگ بانوفروخته شده است واسنادی دردست هست که بنده انشاالله مبادرت به چاپ انها خواهم کرد اگر چه فردای قیامت هم این اسنادشفاعت من نکنندواز خاک تمب زمبر هم بیشتراز یک مترونیم مربع به من
نرسدکه زیادهم هست دوست بزرگوار بنده اینهارا نوشتم ومیدانم که نه بکار عاقبت و نه اخرت من می اید: ولی دوستی را با این نوشته بیغرض ومرض توان شادداشتن که برای ماای بی هنران همی هنر باشدوتاریخ گروگ است وقرار بود رسالت خودمانرا به یک شکلی درباره گروگ ادا کنیم ولی چراگروگ تاریخ بیابان زمین است بیابانی که به ان دلبسته ایم وبابدی اب هوایش ساخته ایم وبانان جوین وخرما واگر شیری هم گیر امده است که چه بهتر که بیشتر خانوادها هم همین نداشته اندواینک الحمدلله باابان شده است که هم نانی گیر می اید وهم ابی داردودربیابان هنوزاهمه بیابانی ها درخانه شان به روی مهمان بازاست ومثل انهائیکه تخت نشین امارات شده اند وهمه هم دیگر را فراموش کرده اندوکسی دیگر کسی را نمیشناسد واز بلوچ بودن اسمی مانده وتا چندسال دیگر همین اسم هم ازبین میرود:که بلوچ را روزی سخا بود ونان دهی وامروز فقت بلوچ های بیابانی هستند که باید تلاش کنند نام اجداد ونیاکان خودرا زنده سازند وفرهنگ بلوچی رازنده نگه دارند::
ودرپایان بازهم کمی شعر ازحیدرعبدالله (حاجی حیدرگروگی)ایشان مرید شیوخ وسادات دارالعلم وعباده ورجال دینی جزیره بوده اند وشاید پای تخت مذهبی بیابان ان موقع جزیره بوده وعلاقه بسیاری به جزیره داشته اند تاجائیکه میگوید<
به رمکان شاه من خواب است به باغی امیدم هست نهال انجابکارم
تفاقم گر بیفتد شهر رمـــــــــــــــــــکان زبعدشه غریب ان دیـــــارم
کــــــــــس از خاکم نخواهد بر گرفتن به جای اشگ اگر گوهر ببارم
ســــــــــــــــــیدعبدالرحیم باال واولاد ازاینها جمله من امــــــــیدوارم
به وقت مردنم ابن عقیلــــــــــــــــــی خودش باید نشیند درکــــــــنارم
نباشدازمن بیچاره غــــــــــــــــــافل اگر هرچندمن تقصیر کـــــــارم
به روز محشر اندرپای مـــــــــیزان دودستی دامنش بردســـــت دارم
ازان روزیکه دیدارش بــــــــدیدم بود تاصبح محشر انتظـــــــــارم
بوقت مردنم یاســـــــــین بخوانی به پهلوی شـــــــهم سازی مزارم
بیابان منزل دیوددان اســـــــت چه سازم مسکنی دیگرنـــــــــدارم
خداوندا به توامــــــــــــیدوارم بوقت نزع روحم شوحـــــــصارم
اگرشیطان بــــــــیارد کاسه اب خداوندا نـــــــــــــــــسازی اب خوارم
به فضل خود بنوشان اب رحمت اگر هرچند من تقصیر کـــــــــارم
وبازهم ادامه دارد: وتشکری داشته باشم از استادم حسین ملانژاد که درابوظبی این اشعار
جمع اوری کرد وزحمت کشیدند ودستشان درد نکند واینک فکر میکنم این جزوه را بیشتر وارثان حاجی حیدر دارند اگر یادتان باشد بنده گفتم این شعر بوی گروگ وروستا میدهد یک وقت دوستان ایراد نگیرند که با بودن این همه غزل ناب از حافظ تاجامی وشیخ اجل سعدی وبقیه شعرای بزرگ ایران زمین : محمد اراسته گذاشته واشعار گروگ را به خوردمان میدهد باهم هستیم نظرات انتقادات ارشاد شما بزرگواران رامیطلبد
بنام افریدگار جهانیان
ازحیدرعبدالله حیدر عبدالله محب الد ین شاه الدین: زیادصحبت کردم ولی چکارکنم که جدم است وبقول ان کاکوی شیرازی پسرولایت است ودریک قرن پیش که خودش میگوید
بیابان منزل دیوو د دان است
چه سازم مسکنی دیگرندارم
امده نام نیکی ازخود بجا کذاشته وارزوهای بزرگی درسرداشته که در اشعارش مشهوداست
وامااشعار
خداوندا بتوامید وارم به فضلت گوهر از معدن بر ارم
زبحر جود موجی ازکف دود زمین اسمان شدبرقرارم
به حق شاه یثرب تاج عالم که هست اوشافع روز شمارم
ابوبکروعمرعثمان وحیدر زجان ودل محب چهار یارم
اگراذنم شود ازشاه داور نهانی رازی اندر سینه دارم
امیری بودازنسل نبی نام بهادرخان مشهوردیارم
ازان روزیکه بنهاده به سرتاج زهندوستان وایران باج خوارم
نصاراداشت باسردار پیکار شه هندوستان بازنگبارم
زپنجاب ودکن تاحیدر اباد به مرکب شد سپه هیجده هزارم
بسی مکار بودی ان نصارا بزودی امدی دربنگلانم
طلب فرمود سردارم بدرگاه بیا اندرمراکب کار دارم
امیر از فتنه مکار غافل ندانستش که دردل کینه دارد
به شداندر مراکب بادل پاک بدولت چاکر وخدمت گذارم
نصاراداشت دردل کینه بسیار که من کی شیر را درچنبرارم
بخودگفتش گرفتم میرجنگی ندانستش که اوالله دارد
سپه سالار را بردندبه بندر گرفته لشکری دورو حصارم
به تنهاحمله کردی ان دلاور سپه ازملک بندرشدفراری
به خود گفتند اگر بندر بماند بگیردجمله از دستم دیارم
نباشدجای گاهش شهر بندر که دربوشهر بندی خانه دارم
به بردندان سپه سالاردوران به زندان خانه کردند استوارش
بماندم چندروزی من بزندان شه بغدادشد اگه زکارم
بیامدیکشبی مارا رها کرد که اوبر بینوایان غم گساراست
فلک مارادوباره عمر بخشید که من باتاج ودولت شهریارم
سخاوت درجهان بنیاد کردم شجاعت من زباب خیوش دارم
سپه سالار دوران باب من بود به شیراز وصفاهان شدگذارم
شهنشاهی که بودی نصر دین شاه به تهران بوده است ان شهسوارم
به اعزازوبصدتمکین بسیار به شدحاضر برات شهریارم
به پرسیدی که برگو مسکنت کو بنوچستان کنار قندهارم
توبودی شیری اندر مرغزاری نبودی باخبر من تاج دارم
چه کردی درولایت راست برگو که من بر جمع عالم رحم دارم
بدم شیری ولایت بودنخچیر بدم صیاد وعالم بد شکارم
بدم چتری فراوان سایه ام بود بزیرسایه ام بودی دیارم
نه کردم هیچ تقصیرای شهنشاه حسداز حاسدان امد بکارم
اگرگیری منم اندر برابر وگر بخشی بتوامیدوارم
به هفت اقلیم عالم حکم رانی بدرگاهت ذلیل وخاکسارم
اگربودم بعالم سرفرازی نظر از شاه عالم بدبکارم
نبودم مردم ازاری بدوران من ان سروکنار جوی سارم
بدم مشتاق دیدار شهنشاه گذاری پای تختت منبیارم
خداوند ازل منت به ماشد به بینم قامتت ای شهریارم
منم شادان که دیدار تو دیدم نیامد نقصی از دوران بکارم
منم خادم بدرگاهت جهان دار اگرکردم گنه عذرازتودارم
شبان بودم نبودم گرگ جنگی بدم درویش پروردردیارم
چه ازاحوال من گردیداگاه که من یک سائلی درروزگارم
به پرسیدش امیری یاخوانین بگفتم من غلام شهریارم
همین بودمطلبم ازشاه عالم که بینم قامت ان گلعذارم
بسیکرد احترامش شاه عادل فرستادش دگر سوی دیارم
منم ازنسل ان شیر دلاور بسی گردن کشان بودند شکارم
به شدمشهور حاتم زنده گشته گرفتند چون ملخ از هرکنارم
بده مارا که انعامت شنیدیم رسیده است این خبر برهردیارم
زسادات وزسائل بامساکین گرفتند از یمین وازیسارم
نباشندسائلان امروز خوشنود اگر اب ازشط بصره بیارم
بسی کردم زر افشانی به عالم که باشدروزمهنت غم گسارم
اگرگردن کشی کردم بدوران من ازلال قلندر جرعه خوارم
من ازجان بنده درگاه لالم زیمن اوشده بگشاده کارم
تااین جای شعر مربوط به مرحوم بهادر خان برکت عبدالنبی وگرفتاری اولشان واسیر شدن اوتوسط کشتی انگلیسی ورفتن به بندر وبعدبوشهر وزندانی شدن ونجات ورفتن پیش نصرالدین شاه است البته همان گونه که بنده قبلا به دوستانم قول داده بودم شعر چاپ کردم یکنفرادم کم سوادگفته وزن وقافیه راجور وشعرش گفته همین که شعر گفته ویک داستان تاریخی یک قرن پیش به مافهمانده خودش هنر است وگرنه بنده باشعر خواندن موافق ولی باشعرگفتن بیشتر دوستان میدانند که کارد وخیاریم وازاین مثل محلی خودمان استفاده بردم
درپایان ازقول خود شاعرکه میفرمایند
نخواندم بوشجاع نه قره العین که تاباشدمفامم فاب فوسین
نخواندم علم پیش علم داری اگر سهوم که معزورم بداری
دوستان بزرگوار این اشعار ادامه دارد وادامه این قصیده اگرعمری باشدخواهم نوشت
زیادایراد نگیرید انشاالله موردقبول سروران وبزرگواران قرار گیرد بنده ازال مرحوم برکت خان وانوشیروانی ها هم اگردست رسی به این وبسایت دارنداستدعا میکنم بانظرات شان مارا ارشاد فرمایند
برای شماارزوی سعادت ونیک بختی وبرای رفتگان که اینک به تاریخ پیوسته اند طلب امرزش وجنات نعیم مینمایم
سلام سلام به شما دوستان بزرگوار همگام وهمراه که به این کلبه ویا این کاخ شاهانه سری میزنید
ازهمه شما ممنونم
ارزوی پدرشعرنو ایران هم کم نبوده است
انجا که میگوید
چادری وگوسفندی وسگی
بنده این شعر بیشتر نمی نویسم اشاره ای به همین عکس داشتم ومصرع نیما
ولی ارزویم این است نظرات شما را که دوستتان دارم در وبلاگم ببینم بهانه ایی ایست
برای ارتباط باشما انشاالله تابنده هستم باشماباشم از اساتیدخودم متشکرم
قدم گذار وفرود ای که خانه خانه تواست
این عکس نه چندان واضح وروشن از مرحوم ضرغام رودباری ایست که به بیابان حمله کرد ودلیر مردان بلوچ درحکومت مرحوم برکت خان وشجاعت ریس دوست محمد واوان شباب ایشان اوراشکست دادند
وانهم شکستی سخت که تاریخ بیابان ان رافراموش نخواهدکردوشاید درقیامت هم حضرت ضرغام السلطنه رئیس ایل بلوچ ورودبار که تاکرمان هم ازایشان حساب میبردند از هم ازمرحوم برکت خان وهم از مرحوم رئیس دوست محمد گله کند انشاالله یکسری سند تاریخی بیابان قراراست یکدوستی به مابرسانددریافت کردم چون به بیابان مربوط است منتشرشان میکنیم
ساحل گروگ درختهای نخل درخت پرصبر واستقامت درختی که به روایتی میگویند اولین درختی
که دربهشت کاشته شده درخت نخل است این نخلها که شاهدتاریخ بیش از هفتادسال گروگ هستند
حدیث صحیح هست که پیغمبر(ص) فرمایش کرده اند که احترموعمتکم النخله امیداست انشالله هروقت فرصت داشتید ازساحل زیبا ی گروگ دیدن کنید چندتالنگ گروگی دست باف بچهای گروگ خریداریکنید
صدوپنجاه متر باساحل فاصله دارند![]()
این هم دریای زیبای گروگ ساحلی که میشود بیشتر ازبیست کیلومترباهرسرعتی درساحلش رانندگی کرد
جاده ورودی روستای گروگ ازروستای گروگ بزرگترین روستا درشهرستان میناب دیدن کنید
مسئولین امر گروگ بیادداشته باشند![]()
مسجدجامع گروگ دروسط روستا
انکه افزون شده است سیم وزرش
زرنباریده ازاسمان بسرش
ازکجا جمع کرده ثروت مال
یاخودش دزدبوده یاپدرش
رباعی ازمرحوم خسروشاهانی ایست ان روزاکه بنده توفیق میخواندم وشوخی بیشتر به دل میچسپید نمیدانم چه شد یاد این افتادم بهرحال رباعی قشنگی ایست تقدیم به دوستان اهل شوخی بدون تفسیر
انشاالله شادباشید
اسوده دلان راغم شوریده سران نیست
این طایفه راغصه رنج دگران نیست
ای همسفران باری اکر هست ببندید
این ملک اقامت گه مارهگذران نیست
فرخنده جشن اذدواج شماراتبریک گفته درشادی شما شریکیم
ببینید چوبانی نوشتم خوشهالیم خداوندشماراتوفیق وعزت وسلامتی عنایت به فرماید
عکسی ازحاجی حیدرگروگی درزمان خودش ازمعروف ترین ادمای روستابوده است
شاعر وملا واهل تقوا واین عکس فدمتی صدساله دارد بنده اگر عکسی بهتری ازیشان یافتم دران جاتوضیح بیشتری خواهم دادجزوهئی از اشعار ایشان توسط حسین ملانژاد چاپ شده است
شعرایشان بوی روستا مید هدانشاالله موردقبولدوستان واقع شود
عکسی ایست ازاستادم عبدالرحیم ملائی شاعرگروگ ایشان ازحافظه بالائی برخوردارند
حافظ بیشتر قران وشاید کلیات سعدی حافظ جامی وبیشتر اشعار شعرای قدیم ازحفظ دارند خودشان هم شعرمیگویند واشعارش به درمختار معروف بود اینک نزدیک هفتا وهفت سال سن دارند ولی از یادگیری خوبی برخوردارند ازعلم الانصاب هم بهره کافی دارند
درمعرفی خودشان گفته بودند
ندانیدم گر ای یاران منم عبدی درازاران گروگتاشهر بنداراران منم مشهور ملائی
البته ایشان اشعاری محکم تردارندخداوند به ایشان عمر باعزت عنایت فرماید
ازدواج شمارا به شما وهمسرگرامی تان ازصمیم قلب تبریک عرض نمود شادکامی بهروزی وخوشبختی شمارا درزندگی مشترک ازخداوند بزرگ مسئلت دارم
جناب اقای مهندس صالح سلیمانی پیوندزندگی مشترک شمارا به شما وهمسر گرامی تان تبریک عرض نموده سلامت وسعادت شما درزندگی مشترک ازخداوندمسئلت دارم
به بقیه عروس ودامادای گروگی سلامت وخوشبختی ارزودارم امیدوارم درزندگی مشترک پیروز وسربلندباشید
|
|