تبليغاتX
گروگ تحریر - شوخی ادبی
 
گروگ تحریر
 
 
بیابان زمین
 

شوخی ادبی

شبی تریاکیان باهم نشستند  

درصحبت بروی غیربستند

زدود نغمه تریاک ووافور

سراسرکله هاگردیدکیفور

رخ هریک میان حلقه دود

چومه گردیده اندر هاله محدود

چوهریک بست تریاکی کشیدند

کـــنارمنــقل آتش لمیــدنـــد

یکی بگشادزایشان لب بگفتار

که ای یاران کوته فکروکم کار

خبرداریددولت ناکهانی

شده خصم شمادرزندگانی

چنین گوینداشخاص سخن پاش

گه کم کرددزایران تخم خشخاش

دگرخشخاش درایران نکارند

دمارازهرچه تریاکی برارند

دوائرنیزاندرگفتگویند

که دیگرعضوافیونی نجویند

چویاران این سخنهاراشنیدند

میان چرت ناگه برپریدند

شدان بزم خوش ازاین گفته ناخوش

 فتادازدستشان وافورواتش

یکی گفتاعزیزم این چه حر فیست

خداداندکه اینهاباورم نیست

تومیگوئی رفیق نازنیم

که من وافوررادیگرنبینم

دگراندرزمان شادی سور

نمیگردم من ازتریاک کیفور

دگران حلقه های دودغم سوز

مرادربرنمیگیرندهرروز

دگران حب گلسرخی خوشبوی

نخواهدزدبمن چشمک زهرسوی

عزیزمن زمنع کشت تریاک

نهال ارزوهارفت درخاک

اگراین حکم رااجرانمایند

همه تریاکیان بلوانمایند

نمیترسد توئی دولت ما

که گرددانقلاب شیره برپا

یکی دیگرجوابش دادبااه

که کم فریادزن کن قصه کوتاه

کجاتریاک ازایران رخت بندد

که این احکام دولت راپسندد

اگرتریاک درایران نباشد

بجسم مردمانش جان نباشد

دران ساعت رودتریاک برباد

که گرددبیشترنابودزافراد

چه ازمابهتران هم ای بساهست

که چون ماگشته دراین بندپابست

چه بسیارازوکیلان ووزیران

بکف دارنداین گرز دلیران

چواجراگردداین کاراساسی

نگرددکله دیگر سیاسی

اگرفرمان رود تامست گیرند

دراین کشورهرانکس هست گیرند

مگوشیره که این قوت روانست

توگوئی شیره جان جهان است

چوتریاکت بود دیگرغمی نیست

که این دنیابجزدوددمی نیست

مکن قلب مرازاین بیشترخون

مخورغم جان من بستی  بچسبون

بزن فعلایکی کاتش نمیرد

پس ازان گوجها نرااب گیرد

 شوخی ادبی اثراستاددکترباستانی پاریزی ازکتاب سیر تاپیاز

بنده براین باورم که ارزش خودرادارد شوخی ادبی راخوداستادنوشته اند

تاپست بعدی شما این راقبول داشته باشید

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 9:37  توسط محمد آراسته  | 
 
  بالا