|
گروگ تحریر
|
||
|
بیابان زمین |
بنام انکه جان رافطرت اموخت
سرپیری ومعرکه گیری انهم درروستا
که نه تاریخ ان پیداست ونه جغرافیاش بیائی نام وننگ د نیارا به جان خریدارشوی ووارداینترنت شوی انهم بانام خود ت وانچه بدانی وانچه ندانی وبنویسی وبخورد مردم دهی ووب سا یتت بیشتر ازدوسه بیننده وخواننده نداشته باشداگر این خودخاهی نباشد نام ان را بایدبگذاریم خریت وانهم عکس خودت بالای ان به چسپانی دوستان این مشت مالی ایست که خودم باید به خودم بدهم ونه کسی دیگر البته فکرهای خامی نیز درسرداشتم که این عنوان انتخواب کردم ولی بعدمتوجه شدم وخوب هم که متوجه شدم وگرنه کار دست خودم میدادم تاریخ که را میخواهی بنویسی مردچهار نفر امدند بنام میر وخان ورئیس براین سرزمین که همان طورکه ازنامش پیدااست بیابان است وهیچ وقت باابان نمیشودهمین دیروز بود ازجاده کردر که تمام اسفالت شده است تاسیریک وازساحل گروگ برگشتیم وخیال بود ویاد ایام گذشته بین شهر کلنگی هم اسفالت شده است ننوشتم جوانی بدلیلی که ما ملانصردین عهدخودهستیم داستان ملا ودسته هاون و یادجوانی بیشتر دوستان میدانندوبنده گفتم ان روزیکه ما چشم برای دیدن وماشین برای سوارشدن ودوستی مثل مرحوم راشد دوست محمد برای پیشش رفتن ونشستن این جادهارا اسفالت نکردندالبته جاده طاهروئی گروگ هم تا چندماه دیگر اسفالت میشوداری برای ما دیگر دیر شده است البته میدانستم که دولت ها ومردان بزرگ برای اینده بشریت چه زحماتی متحمل میشوند وبرنامهای صدساله وبیشتروخیلی بیشتربنده بیشتر میبینم که تخیلات ژول ورن فرانسوی وکارهای پیش ورن مثلا داونچی چطور تحقق یافت ومزه مزه کردن ادرار توسط ابوعلی سیناگی به باردهی نشست دویست وپنجاه سال است از انبه کلموسهی داریم میخوریم که سه قرن است هم میر حسین میر حاجی وهم برکت خان عبدالنبی وهم سران بزرگ طاهرزائی دریادمان خودم مرحوم رئیس دوست محمدومرحوم رئیس حسن ومرحوم رئیس علی وبیشتر انهاکه مرحوم شده اند ونوه هاشان نیز یادی ازان ها شایدندارند درسایه این انبه مجلس شور ومشورت وبرای حفظ امنیت همین بیابان رای زنی کرده اندواما امان ازپیری ووابسته بودن به فرزندان روزیکه بهترین وبزرگترین مردودوستت جوابت کند وازفرزندانش واهمه داشته باشد که ترا برای یک عیادت وملاقات ودیداربینی به منزلش راه ندهد ان وقت زنده ئی ونامی را خالی یدک میکشی ونام ان رازندگی کذاشته ای تفوبرتوای زندگی وبازهم تاریخ نویسی بنده نه: بیابان تاریخی برای نوشتن ندارد برای انکه هرکس راببینی برای خودش یک تاریخ میخواهد واگر تاریخ برخلاف میل قومی باشد وبه نفع عام ان وقت است که خواص برسرت تازندودمار از روزگارت دراورند وحقت راکف دستت گذارندواخر عمری مانند طبری بایدوقت مردن دزدکی دفنت کنند که کسی قبرت رانداند که از استخوانهایت نیز نخواهندگذشت که درتاریخ ازاستخوان سوزی بسیارخوانده ایم
یکی ازدوستان قدیم تلفنی برایم گفت اراسته تودیگر به کامپیوتربازی واینکارها پیرشده ئی بیا اشتباهات غلطها وهمه وهمه بیا بگذر ازین علم بی پیر که ادم را به بیراهه میکشد وتوهم علمش رانداری ویادگرفتن برایت دیگر مشکل است وبنده درجواب دوستم فقط گفتم
من نه پیرسال وماهم گرسپیدم موی بینی حسرت موی سیاهی درجوانی کردپیرم
این یک مشت مالی برای خودم است اگرچه حق باان دوست مشفق ناصح است ادامه دارد
|
|