سنگ نوشته های تاریخی آرامستان معروف وتاریخی شهربندرگروگ به سرقت رفتند

 

 بانام یگانه هستی بخخش

سلام  

سرقت گنجینه تاریخی آرامستان شهربندرگروگ    

 قطعه شعری که بر مزار حسین میر حاجی در کنار حریره زینت بخش این سنگ مزار است امید است که مقبول افتد:

دوسـتـان دنیـا نـدارد اعـتـبـار                 یک سر موی به کس این کج مدار

نام من باشد حسین از احترام                مـیـر حـاجــی بـاشــدم بــاب کــرام

حـاکــم مــک بیـابـان بـوده ام                صـاحـب انـعـام و احـسـان بوده ام

من بـدم مـرد عدالـت گستـری                صاحب انصـاف و رعیـت پـروری

در کمان داری بدم مردی دلیر                مـی زدم بـر دیـده هـای خصـم تیر

چون که دیدم بی وفا هست این جهان   گشتـم ایـنـک جانـب عـقـبـی روان

بر مـزارم هر کـس آید از صفا               حمـد و اخـلاصـی بخـوانـد ازصفا

------------------------------------------

شایداولین زن حاکم درملک بیابان دوستان عزیزم هم ازاشعارخوب نگهداری کنیدوحفظ کنیدوهم عکسهارا نگهداری کنیددرآرامستان گروگ دیگرهیچ نداریدهمه رابه یغمابردندافسوس عجب گنجینه تاریخی بودماقدرش ندونستیم بنده ازبس ازاین پیش آمدناراحت بودم هیچ ندارم بنویسم برمزارمرحومه سکینه گل محمد حب دنیا دوستان عین خطااست این حدیث از قول ختم الانبیااست من زنی بودم به عالم کار دان زن به مانندم نبودی درجهان نام من بودی سکینه ازوقار از بزرگان کثیر الاقتدار بودبابم میرصاحب احترام انکه اورا گل محمد بودنام شاه رس بودم من فرخنده پی درنژادواصل از کاووس وکی درکرم بخشی زلطف ذوالمنن اندر ایامم نبودی همچه مـــــــن باوجود حاکمی از عاقلی هر گز از دستم نشد شاکی دلی چون که دیدم هست فانی این جهان رونمودم درسرای حاودان ای که برمن بگذری دامن کشان از سر اخلاص الحمدی بخوان

 

 

 

 

 

 

 

 

این کارگاه پارچه بافی سنتی ساخته مرحوم حاج ابارهیم آذرطوس نیزبامرحوم دفن شد  

یادایامی که صدوپنجاه ویابیشترکارگاه پارچه بافی درهمین روستا که اکنون شهرشده فعالیت داشتند 

 

بانام خدا

خدای مهربان ورحمان ورحیم

--------------------------------

بر درگه دوست، هر که صادق برود

تا حشر ز خاطرش علائق برود

صد ساله نماز عابد صومعه‌دار

قربان سر نیاز عاشق برود

شیخ بهایی

باذرودبروح فیلسوف بزرگ علامه شیخ بهایی

 

آمده بودم کمافی سابق یک چیزی بنویسم اماشرمنده هیچ نمی تونم بنویسم چرا؟

پوزش بنده رابه پزیرید شایددستی ازغیب برآیدوکاری بکندیکی بیایدچندکلمه بنویسدکه دوستان سابق بنده راخوش آیدوبلک داری باکپی پیست نمیشوددوتا عکس دزدی مطالب دزدی یک رباعی کپی امانمیشه بنده تصمیم داشتم ازخودم مایه داشته باشم اکنون احساس می کنم بی هنرافتاده ام بازبان وگویش خودمانهم هیچ تومغزم نیست حکایتی کوتاه داستانی ایخدا شرمنده بسیارمایل بودم گریزی بزنم به دویست هفتاد سال پیش ازکلات گروگ شهرودیارم بنویسم شنیده هارا وعظمت کلات  کلاتی که اینک نیست فقط نام آن هست وداستانهای زدونقیض میخواستم مجسم کنم کلات چطوری بوده آتش زدن کلات گروگ توسط بهارلویی ها اسیرشدن قلعه نشینان تاریخ شهربندرگروگ بود البته سابق که روستا بودگروگ بودبوداکنون شهربندری گروک است ازآرامستان تمب زمبروشنیده ها ازشاه اورنگ وقبرستانی تاریخی که بسیاری ازبزرگان مکران گیاوان ویابیابان درآن مدفون هستند قدمت تاریخی شهرستان کنونی سیریک بایددردل همین آرامستان ومعبدعشاق جست معبدعشاقی که ثبت میراث فرهنگی کشورشدامابازسازی نشدچرا؟

تصاویری بودکه بادوربین صداوسیما برداشته شده بودوبسیارزیبا متاسفانه اکنون آن تصاویرنیزندارم بایدیک نفرخوش انشاءکمک کند یک صفحه ازین تاریخ بنویسیم بنده فکرمی کنم مغزم ویروس گرفته قبلا هم نویسنده نبودم یک چیزای مینوشتم دوستان میخواندنداماحیف همان یک کم نیزفراموش کردم فراموش که چه عرض کنم پاک یادم رفته است....

قابل توجه

دوستان عزیز یک دوستی ازسیریک پارسال به بنده پیام داده بودکه سربرگ وبلاک گروگ تحریردرست کنه شرمنده آن دوست بزرگوارهستم اگرآمدندتووبلاک استدعادارم شماره تلفن خودشان بدهند تاازلطف ایشان استفاده شود یادم نمانده است متشکرم

 

ای دل، قدمی به راه حق ننهادی

شرمت بادا که سخت دور افتادی

صد بار عروس توبه را بستی عقد

نایافته کام از او، طلاقش دادی

شیخ بهایی

مکران  گیاوان شهرستان سیریک شهربندرگروک همیشه تازنده ام وام دارت هستم