فوت ناگهانی استادوبلاک نویسی صاحب اندیشه مرحوم محمدموسی افسری(بوفهد)
غریبان رادل ازبهرتوخون است
دل خویشان نمی دانم که چون است
بیستم اردیبهشت ماه 97روزجمعه اطلاع یافتیم محمدموسی افسری دراثریک حمله قلبی دارفانی
راوداع گفته خدارحمتش کنه تشیع جنازه مرحوم بسیارباشکوه بود کمتراتفاق افتاده بودهمچنین
تشیع وداعی ازبلوچستان تا بندرعباس همه مردم ودوست دارانش آمده بودند بوفهد درانستاگرام
نامی آشنابود ازهلندتاکندا امارات متحده مرحوم میشناختنداهل قلم وبیان وصاحب سبک ادبی بود
بنده عرض تسلیت دارم خدمت خانواده وبستگان مرحوم وایل بزرگ طاهرزایی ...
خدایش بیامرزدوبه بازماندگانش صبرجمیل واجرجزیل عنایت فرماید
--------------------------------------------------------------------------------------------------
نامت راپرواز خواهم داد ای طاهروئی ای سرزمین یلان گیاوان زمین
بلندای نگاهت را از تُمب سَغری به قامت می گیریم و در درنگ روبار خاکت را طوطیای چشمانم می سازم ،صداقت را با ترنم زمرمه زنگلی و تیسی بگوش همه می رسانم
دستهایت به بلندای کوه تخیرو ای عزیز دیرینه ، نجواهایت را هم اواز کَهُوت زَمب و شاتو لاهُور می کنم
صدای صبحگاهی چوپان ده، دوستک نادررا هم کلام محمد سلیمان (کرتو) می کنم و دوباره اشعار زیبایت را از زبان محمد حسین فردی می شنوم و عبدی حسینو پر محبتی را باز راهی دیارم می کنم ، بازهم اَز گلدسته های مسجدت صدای ملکوتی براهیمو بُنگ بَر را می شنوم و دریا دلی چون علی عیسی را باز روانه ان دیار می کنم
بازهم در کلاس درس بزرگمرد علم و ادب ، استاد میرو طاهرزائی ازادگی و معرفت را خواهم اموخت
بازهم به کَیتُول علی براهیم برای رزقی حلال راهی می گردم و صحبتهای شیرین دادمحمد براهیم حسن و براهیم حسین علی را می شنوم
به انتظار عبدالقادر و اسحاق براهیم که روانه کوه گشته اند می نشینم و اتشی را برای کباب اهو مهیا می کنم
حسین دریا و علی سلیمانی را باز روانه دریای خروشان عمان می کنم و به همه می گویم جوانان ما چه بیگناه مردند ، حمید قتالی را باز روانه جنگی نابرابر می کنم تا همه بگویند بِایِ ذنبٍ قُتِلَت.
کِلبَدین ، وچَهبغان و تلَوبند و چاکری و جهله شهر و بالاشهر و کهنه شهر سر خور در را قلبم حک می کنم و یاد چمل لاتر مهربان را زنده نگه می دارم
در دالان عظمت رئیس موسی و علی یارمحمد را می بینم و محمد افسری را اولین تحصیل کرده عالیت می دانم
همت و مردانگی را دوباره در سلیمان جان محمد می بینم و دورا دور او فرزتدان محمد کیا و شهنی را خواهم دید که همه عهد بسته اند همه جوانان طاهروئی را مشغول بکار کنند
ای سرزمین من حق تو این نبود که امروز غریبانه شاهد تجزیه ات باشم و نصف بیشترت را به ثمن بخش از سیریک بدانند .. پس ای سرزمین مقدس من بمان تا بمانیم قلم مرحوم محمد افسری ((بوفهد))
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولوی میثم محمدی نوشته بود
قلمي از قلم هاي دلسوز گياوان زمين شكسته شد ومركبش هم خشك اما دلنوشته هايش هنوز پابرجاست
خداوند رحمتش كنه
از ايّام سايت ها گروگ تحرير وطاهو تا اميد وبوفهد
من وشما با أو زياد خاطره داشتيم
----------------------------------------------------------------
استادحسن ملاحی همکلاسی مرحوم نوشته بود
سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
یادش به خیر، یاد آن شیطنت ها، یاد آن القاب زشت و زیبایی که نثار همدیگر می کردیم و چقدر جالب است که اکنون همه ی آن زشت ها زیبا مینمایند. *بشکه* -خدایش بیامرزد- خودش می آمد می گفت یکی از ما را دریا به ساحل انداخته
یا دیگری می گفت: *کچلا* جمع بشوید تا برویم پیش خدا
دیگری *شاووف* بود و در آرمان و آرزوهایش او را ساخته بودند برای دریا و قاچاق سیگار و...
آن روز اگر سعه ی صدرمان ته میکشید ابرو در هم می نمودیم و از لقب *دکتر مورتی* دل آزرده می گشتیم امروز حسرت همه ی آن شیطنت ها را در حصار سینه با افسوس بیان می کنیم.
اگر چند سال قبل جناب آقای آراسته نفرموده بودند بوفهد کیست هرگز به مخیله ام نمی گنجید که *محمد افسری* چنین قلمفرسایی کند. آری گذر زمان یکی را پیر و یکی را زمین گیر می کند. یکی را در دنیای مجازی صاحب سخن و دیگری را غالیه سای ادبیات کهن می کند.
آری تا این چرخه در دَوَران است کمتر بدان می اندیشیم و حسرت به دل زمانی خواهیم شد که ندای *انا لله و انا الیه راجعون* از گوشه ای عزیری را برباید آنگاه افسوس کنان بر افسانه سرایی به مدحش در میدان فصاحت می تازیم و چندی بعد منتظر شکار بعدی خواهیم ماند.چراکه
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سری زیر تاج و سری زیر ترگ
خدایش بیامرزاد و بهشت برینش ماوا کناد
اللهم اغفر له و ارحمه .......