برای مدتی این مغازه تعطیل می شود
به نام خالق توانا
شرط اول ادب سلام است خدمت دوستان عزیزی که طی این مدت بنده را تحمل کردند آری دوستان سلام مدتی است بنده در اثر ویروس کامپیوترم خراب شده است و کارم دریوزگی بود تا خودم را به شما برسانم و یکی از دوستان جور بنده را می کشید و بنده منتظر بودم که شاید راه علاجی پیدا کنم اما نتیجه حاصل نشده است و بسیاری از نظرات دوستان بی جواب می ماند که باعث شرمندگی بود از همه سروران عزیزی که در این وبلاک با بنده همکاری داشتند تشکر می کنم از بازدیدکنندگان وبلاگ گروگ تحریر که قهرمان اصلی ماندن بنده در این پنج سال بودند نیز متشکرم هر چند که گلی به سر کسی نزدم جز صبر چاره نیست انشاءالله
اگر این یابو دوباره زنده شد باز هم متصدع اوقات شریف شما می شوم.
با غزلی از شهریار شعر و غزل معاصر ایران این قایق را همچنان شناور رها می کنم
و از شما نیز پوزش می طلبم
چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم
خون کند خاطر من خاطره ی عهد قدیم
چه شدن آن طره ی پیوند دل و جان که دگر
دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم
آن دل بازتر از دست کریمم یارب
چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم
عهد طفلی چو به یاد آرم و دامان پدر
بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم
یاد بگذشته چو آن دور نمای وطن است
که شود بر افق شام غریبان ترسیم
یا به آهو روشان انس و صفا ده یارب
یا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیم
سیم و زر شد محک تجربه گوهر مرد
که سیه باد بدین تجربه روی زر و سیم
دردناک است که در دام شغال افتد شیر
یا که محتاج فرو مایه شود مرد کریم
نشود مرغ چمن هم نفس زاغ و زغن
“روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم”
دولت همت سلطان قناعت خواهم
تا تمنا نکنم نعمت ارباب نعیم
هم از الطاف همایون تو خواهم یارب
در بلایای تو توفیق رضا و تسلیم
نقص در معرفت ماست نگارا ور نه
نیست بی مصلحتی حکم خداوند حکیم
شهریارا به تو غم الفت دیرین دارد
محترم دار به جان صحبت یاران قدیم
-----------------------------------
به امید دیدار و پست بعدی کی؟ خدا می داند